گربه قرمز


منزل
تماس
 

دوشنبه ۱۱ خرداد ،۱۳۸۳

 

گزارش (۳) و خداحافظی

 

آقا بنده اومدم اين گزارش قسمت آخرش رو بنويسم و در آخر هم بساطم رو جمع كنم برم يه جاي ديگه ، نه آقا ما عرضه گردوندن سايت نداريم ، همين وبلاگشم يه قالب درست و حسابي براش نذاشتيم ولي ميخوام در سالگرد تولد گربه قرمز كه همين جمعه فرا ميرسه اين وبلاگ رو با اون يكي طومار عشق رو جمع و جورش كنم و تبديلش كنم به طوفان ، نظر شما چيه ؟ ميدونين چيه داشتم فكر ميكردم داره كم كم اينجا و اونجا به گل ميشينه بنا بر اين تصميم گرفتم حالا كه يك سال از وبلاگ نويسي من ميگذره يه تحول همچين اساسي در خودم و وبلاگ هام بدم ، اميدوارم اون وبلاگ ديگه از رونق نيفته چون كه يك وبلاگ عمومي با بررسي تمام موضوعات موجود در جامعه ميشه واز طنز تا منز توش پيدا ميشه ، خلاصه فعلآ گزارش رو بخونين :

بعد از كلي پيمودن راه به اتاق رييس بيمارستان ميرسيم كه با تايلوي كارگران مشغول كارند مواجه ميشويم ، در ميزنيم و جناب دكتر در رو باز ميكنند و تا تصويرگر رو ميبينند در رو محكم ميبندند و بعد از چند لحظه دوباره در رو باز ميكنند :

ربت : آقا مگه تابلو رو نخوندين ورود و مصاحبه ممنوعه !

صبجا : ببخشين جناب دكتر چند تا سؤال براي روشنتر كردن آتيش قضيه داشتيم !

ربت : خيلو خب حالا كه اصرار ميكنين بپرسين ( شما از ما اصراري ديدين )

صبجا : كار اين بيمارستان چيه ؟

ربت : سوختگيهاي مردم رو درمون ميكنه ، هر نوع سوختگي هم باشه فرقي نميكنه از دماغ سوختگي تا آتيش گرفتن جيگر ؟! كه همش در حيطه مسئوليت بيمارستانه .

صبجا : حالا وسايل بيمارستان رو دارن كجا ميبرن ؟

ربت : به دليل اينكه زلزله زدگان بم نياز مبرمي به بيمارستان سوانح و سوختگي دارن !!! داريم اين بيمارستان رو به اونجا ميبريم .

صبجا : اينم از اون خالي بنيا بودا ، آقاي دكتر زلزله رو چش به سوانح و سوختگي ؟

ربت : من گفتم زلزله بم ، اشتبا شنيدي گفتم آتش گرفتگان جنگل استراليا ، داريم وسايل رو به اونجا ميبريم .

صبجا : تكليف مريضاي اينجا چي ميشه ؟

ربت : مريضاي اينجا همشون در مرحله بهبودي هستن به لطف كمك مسئولين تا چند روز ديگه بعد از تسويه حساب مرخص ميشن !

صبجا : خيلي ميبخشين ، درسته كه اينجا قبلآ مسافرخونه بوده ؟

ربت : نه آقا چه كسي چنين حرفي رو زده ، حتمآ ساختمون بغلي رو ميگفتن ، اينجا قبلآ زمين خالي بوده و فقط به به منظور يك بيمارستان سوانح استاندارد ساخته شده حالا اگه يه خورده شبيه مسافرخونه هست اون ديگه به مهندسش مربوطه .

صبجا : خيلي متشكريم ، به عنوان آخرين سؤال نظرتون رو راجع به قهرماني پورتو تو ليگ قهرمانان بگين ؟

ربت : اه مگه پاس قهرمان نشد ، خيلي حيف شد واقعآ كه حق سيروس دينمحمدي و همتيمياش رو خوردن ؟!

صبجا : خيلي ممنونيم ،كه به سؤالات ما با حوصله و مفيد جواب دادين ، اگه شما اجازه ميدين يه خورده از تجهيزات اينجا فيلم بگيريم ؟

ربت : اولآ من هم از شما ممنونم كه در كنار مسئولين به فكر مردم هستين ، دومآ به دليل اينكه تجهيزات اينجا همه با قيمت بالا خريداري شده ، و در خاورميانه تك هستن و فيلمبرداري از اونا مشكلات امنيتي داره ، ما را از اين بابت معذور بدونين .

صبجا به هر حال از شما متشكريم .

بعد از پخش اين گزارش بود كه احساسات مسئولان حكومتي به طرز هميشه گونه اي تراوش كرد :

شخص اول مملكت : من واقعآ اين صحنه ها رو از تلويزيون ديدم و خوشحال شدم از اين كه ميبينم ما به فكر آتيش گرفتگان استراليا هم هستيم ، ضمنآ متاثر شدم از اين گندهايي كه مملكت داره وارد ميشه ، از مسئولين تقاضا ميكنم كه اين گند را نيز مانند گندهاي قبلي يك جوري ماست مالي كنن كه مردم بيش از اين اذيت نشن .

شخص دوم مملكت : اصلآ چه لزومي دارد كه اين گزارشهاي بي مورد از سيماي جمهوري اسلامي پخش بشه تا دشمنان تيغهاي دسيسه شان را براي حمله به اين حكومت مردم سالار تيز نمايند . بنده به كمك جوانهاي پر غرور ايراني و در چارچوب اسلام اين مشكل را در ايكي ثانيه حل ميكنيم .

شخص سوم مملكت : ما واقعآ خوشحاليم كه ميبينيم روز به روز سازندگي بيشتر شده و اشتغال زايي ميشود و اين مشت محكمي است بر دهان آمريكاي جنايتكار كه الان خودش در لجنزار عراق فرورفته همانطوري كه پيش بيني ميكرديم ( آخه يكي نيست به اين بگه تو پولتو بالا بكش اينايي كه گفتي چه ربطي به قضيه داشت )

در هر صورت براي حل مشكل سراغ هر كسي كه رفتيم خيلي تحويلمان گرفت و سريع پرتمون كرد بيرون از وزير و معاون وزير بهداشت گرفته تا رييس آموزش و پرورش و سرتيپ سرلشگر سردار سپهبد پرچمدار تفنگدار شهيد معاون نيروي مقدس آشخوري همه به يك نوع جواب ما را دادند : بررسي اين مشكل در حيطه مسئوليت ما نيست . انگار رسيدگي به مشكلات مردم و جامعه در اين حكومت واژه اي است تعريف نشده چون اصلآ وجود نداره و اگر هم وجود داره تك و توكي هست كه اونم خود مردم كور ميشن حلش ميكنن .

راستي اين گزارش در حيطه مسئوليت ما هم نبوده و به همين دليل از طرف صدا و سيماي جمهوري اسلامي و ارگانهاي مختلف جريمه مان نمودند و اخراج كردند و ما هنوز هم خبري از رضا مارمولك نداريم .

اميدوارم آخرين قسمت گزارش رو خونده و پسنديده باشين ، پس وعده ما از اين به بعد در طوفان گربه قرمز و فؤاد به زودي خبر نقل مكان رو ميدم ، ببينين اين طوفان چه گرد و خاكي ميكنه البته با حمايت شما ، راستي متشكر ميشم اگه يكي از دوستان كه مهارت دارن توي HTML يه قالب طوفنده براي من درست كنن ، هر كي مايله خبرم كنه ، ممنون ميشم ، تا بعد ؛

 
 

گربه قرمز : ۳:٢٩ ‎ب.ظ

 

پنجشنبه ۳۱ اردیبهشت ،۱۳۸۳

 

گزارش (۲)

 

ببخشين كه كمي ( دو هفته كمه ؟ ) ، دير شد به دليل مشكلات وزارت اطلاعاتي كمي با تاخير گزارش قسمت دوم ارائه ميشه اميدوارم به هر حال بپسنديد :

بعد از اطلاعاتي كه كسب كرديم رفتيم سراغ سرپرستار بيمارستان ( بر وزن سرآشپز ) :

صبجا : خانم سر پرستار لطفآ شما اگه توضيحي راجع به مسائل به وجود اومده دارين مطرح كنين ؟

س‎پ : اولآ كه مگه سلامتونو كوفت كردين ، دومآ اين گربه رو بندازين بيرون كه نماز نداره!!! ، سومآ به شما چه ، چهارمآ آقا ما بريم به كي شكايت كنيم ، بعد از 60 سال خدمت صديقانه دارن خيلي بي شرمانه پرتمون ميكنن تو خيابون ، شما بگين ما چه كنيم ، حالا ما هيچي ، مريضا هيچي ، شوهراي بدبختمون چه گناهي كردن كه بايد از نون شب محروم بشن من از همين تريبون اعلام ميكنم كه امسال سال 1383 هست و اين نيز بگذرد هر چي كردين و حساب ما تو بانك سوييس !؟!؟

صبجا : ببخشين مگه شما اونجا حساب دارين ؟

س‎پ : نه يه لحظه جو گرفتم فكر كردم شخص اول و دوم و سوم و چهارم مملكتم .

صبجا : خيلي ممنون كه گذاشتين گربه رو بياريم تو ( برن گم شن ، بوي بيمارستان حالمو بهم ميزد ) لطفآ نظرتونو راجع به قهرماني پاس در ليگ برتر بگين ؟

س‎پ : بابا گاوبندي بوده ، حق سايپا رو خوردن الان اگه سر محمد مايلي كهن بود سايپا بدون پلي آف رفته بود دسته يك .

صبجا : ممنون .

اطلاعات تقريبآ داره كامل ميشه ، حالا نوبت به سرآشپز ميرسه :

صبجا : مثل اينكه ميگن شما تو غذاها گوشت فاسد ميريختين و گوشتهاي سالم رو احتكار ميكردين برا همين داره در اينجا تخته ميشه ؟

ساب : نه قربون ، اشتيبا شده ، اصآ به قياف ما ميا اينكاره باشيم ، من اين سيبيلا رو كه با كود شيميايي بلند نكردم دادا ، من نميذارم كسي بد ما رو بگه جيگرشو آتيش ميزنم هر غلطي بوده زير سر خودشون بوده موش صفتاي بدبخت !

صبجا : يعني شما همه چيز رو تكذيب ميكنين ؟

ساب : من پدر اوني كه پشت سر ما همچين … خورده رو بدبخت ميكنم ، هر چي هست زير سر خودشونه ، نامردا مريضا رو ميكشن ميندازن گردن ما .

صبجا : خيلي ممنون حالا نظرتون راجع به محصولات سامسونگ چيه ؟

ساب : خوبه فقط يه خورده نقطه چينشو بيشتر كنن ، جذابتره !

و حالا ميريم سراغ اصل نظافت بيمارستان : رئيس كميته نظارت و اجراي بهداشت سرويسها و وسايل بيمارستان :

صبجا : سلام پدر جان ، آيا شما خبر دارين كه بسته شدن در بيمارستان به دليل تميزي بسيار خوب آن بوده ؟

ركنوابسوب : ببين پسرم ، اينا همش پاپوشه ، هيچ گونه بهداشتي در اين بيمارستان رعايت نميشه ، سرويسها به تميزي سرويسهاي توراهي و مساجد است ، با يه نگاه به وسايل هم ميشه اينجا رو با يه جاي ديگه اشتباه گرفت پس مشكل از ما نيست !

صبجا : نظرتون راجع به تحصيلات جوونا چيه ؟

ركنوابسوب : نظر من چه فايده داره ، آخر سر بيكار ميشن ، بهتره اول برن كاري رو كه ميخوان بگيرن ، درآمد كه پيدا كردن مدركشو بخرن ، خيلي باحاله ها !؟

صبجا : ممنونيم .

و گزارش به جاهاي حساس ميرسه ، قسمت سوم رو در پست بعدي بخونين ؛

فعلآ تا بعد ؛

 

 
 

گربه قرمز : ٤:۱٦ ‎ب.ظ

 

یکشنبه ٢٠ اردیبهشت ،۱۳۸۳

 

رابطه سوختن با سوژه گزارش (۱)

 

آخه شما بگين اين گربه فلك زده بدبخت وقتي كم مياره ديگه چي ميتونه بنويسه ، من از دست اين حكومت برم به كي شكايت كنم كه همه كاراش درسته نه سوژه دست ما طنزنويسا ميده نه دست خبرنگارا اصلا چي كارش ميشه كرد . بگين وقتي سوژه و موضوعي نيست من چه غلطي بكنم ، حالا كه اينجوره منم خودكارمو پرت ميكنم گوشه اتاق و در اين نوندوني رو تخته و سرم رو ميذارم يكراست ميرم اون دنيا نظر شما چيه به نظر من كه جرئتشو ندارم اگه داشتم كه انجام ميدادم ، خلاصه بنابر خيلي از دلايلي كه نگفتم و همينايي كه گفتم هيچي نشد و ما هنوز هستيم ، شما هم هستيد ، همونطور كه خيلياي ديگه هم هستن .

حلا قبل از اينكه اون گزارش كذايي رو بنويسم كه از مخ نداشته بنده تراوش نموده چند تا شكايت داشتم كه به اطلاع شما ميرسانم : 1- دربدر علاف يه نظر هرچند جفنگيم ولي دريغ از يك نظر 2- اين تابلوي كوفتمان هينجوري تزيينيه يه وقت خط خطيش نكنيا 3- اينم گله اختصاصي از الهام : مث اينكه قرار بود يه قالب توپ برامون بسازيا ( شايد سيمان و آجر و بنزين گرون شده ) فعلآ قالب همينيه كه هست . راستي اگه ميشه وقتي رفتين نظر بدين بنويسين شهر و ديارتونم بنويسين كه ما آمارتونو داشته باشيم پس فردا كاري داشتيم بتونيم ازتون كمك بگيريم .

و حالا گزارش بيمزه :

چند روز پيش همراه اين گزارشگر صبح بخير جمهوري اسلامي رفته بوديم بيمارستان سوانح و سوختگي توحيد ، اخه يه جاييمون از بي سوژه اي و علافي سوخته بود ، وقتي رسيديم اول ماشينو پارك كرديم بعدش خارج شديم ديديم كه به به بيمارستان داره ميره ببخشين وسايلش داره اونجا رو ترك ميكنه ، اصلآ سوختگيمون يادمون رفت ، سريع تصويرگير وصداگير رو برداشتيم و ز همون اول صف شروع كرديم و :

صبجا ( صبح بخير جمهوري اسلامي ) : آقاي راننده نيسان آبي به شماره پلاك … مدل سال … قضيه چه خبره ؟

رنا : آقا اصلآ ميدوني چيه من بيخبرم چه ميدونم كه در بيمارستان داره تخته ميشه ، به من گفتن مصاحبه ممنوع !؟

صبجا : نظرتون راجع به بالا رفتن قيمت اشي مشي چيه ؟

رنا : اگه ضرري نداشته باشه حتمآ مفيده !!!

بعد از آقاي راننده ميرسيم به جناب نگهبان بيمارستان توحيد :

صبجا ( بعد از سلام و احوالپرسي و كلي درددل ) : شما خبر دارين ؟

نبت : نه ، قضيه چيه ؟

صبجا : مثل اينكه امتيا بيمارستانو فروختن به كارخونه توليدي تشتك ؟

نبت : اي بابا نكنه ميخوان ما رو از كار بيكار كنن خدا از اين جرج بوش نگذره كه راه كربلا رو باز گذاشته !

صبجا : بابا اون بدبخت چه ربطي به اين قضيه داره ديگه ؟

نبت : بابا اگه راه كربلا رو باز نميذاشت اينقدر مردم به فكر ثواب نبودن يه خورده هم به فكر همديگه بودن ؟! ( ما كه چيزي نفهميديم )

نوبت ميرسه به يكي از پرستاراي بيمارستان :

صبجا : ببخشين خانوم شما از وضعيت موجود چه اطلاعاتي ميتونين در اختيا ما بذارين ؟

پرستار ( بعد از كلي ور رفتن به قيافه خود و لبخندي مليح ) : ميبخشينا من هنوز تحصيلم تموم نشده ، در ثاني بايد فكر كنم سومم اينكه بابا مامانم گفتن با مرد غريبه مصاحبه ممنوع !!! ( اين چقده پرته )

اينم از قسمت اول گزارش ، قسمت دوم ايشالا بعدآ مياد ، راستي شما نميدونين رضا مارمولك كجاست !!!

اينم حسن ختام امروز از هاتف :

اوضاع قاراشميشه ، رقاصه درويشه

بزن و بكوب حالا تو خود جزيره كيشه

اوضاع شلم شورواست ، عجب ولوله اي برپاست

دنبال يه لقمه نون ، تا بوق سگ دعواست

دعوا سر لحاف ملاست ( بامشاد : هيييييييييييييييييي! )

 

 
 

گربه قرمز : ٤:۱٩ ‎ب.ظ

 

پنجشنبه ۳ اردیبهشت ،۱۳۸۳

 

جفنگيات

 

با درودي آسماني خدمت شما عزيزان همنتي و هموطن ، خدمت همتون درود عرض مي‎كنم ، راستش تو اين دو ماهي كه نبودم و شما رو از افاضات بي شاعبه خودم محروم كرده بودم ، اتفاقات زياد جالبي براي من نيفتاد كه اميدوارم هيچ وقت براي شما هم پيش نياد ، پدربزرگ من روز تاسوعا از پيشمون رفت تا يه چند وقتي حوصله چيز نوشتن نداشته باشم و از همتون عذر خواهي مي‎كنم و تشكر كه تو اين مدت به اينجا سر زدين و همين طور سر نزدين ، راستي تو اين مدتي كه من نبودم به فكر من بودين يا نه من كه عمرناش به فكر شما نبودم ( بابا ايول معرفت ) ولي حالا يه دفه به فكرتون افتادم همينجوري اتفاقي ، خودتونم مي‎بينين كه دارم جفنگيات مي‎بافم ، آخه قراره توليدي پوشاك بزنيم ؟؟؟ ، خب فعلآ از خير اين حرفا بگذريم بريم تو كار مطالب مفيد ؛

جديدآ شهرداري كلان شهر يزد تصميم گرفته كه يه جوري پولاي شهرداري رو خرج كنه بنابراين شروع به آسفالت كردن كوچه و خيابونا كرده و عجب هم حرفه اي پولا رو خرج ميكنه ، خيابون رو تا نصفه آسفالت ميكنه بقيشو ميذاره برا سال ديگه ، همين طور يه كوچه اصلي رو روكش ميزنه و بقيه كوچه ها رو قير ميپاشه ، تا مردم بتونن قشنگ راه برن و پاهاشون به زمين نچسبه ، منم كه اصلآ موضوع نداشتم به چه چيز مهمي پرداختم ، ياد اون قسمت نقطه چين افتادم كه منچولبا دو تا پروژه رو گرفته بود يكي آسفالت خيابونا و يكي جلوبندي ماشين ، تو تلويزيونم چيزايي نشون ميدنا ، مردم ياد ميگيرن ( نه كه بلد نيستن ) ، فكر كنم يه خورده پولاي شهرداري زياد شده ميترسيده تابلو بشه ، بيان درشو گل بگيرن ، بنابراين دست به اين توطئه زدن ؛

حالا شهرداري رو ولش كن من چرا انقدر دارم به قول كوچه خيابونيا گلواژه ميگم ، شايد مريض شدم ؛

خب حالا بحثو عوض كنيم ، شما اسكناس بسيار با ارزش 20,000R رو ديدين ، اگه كه ديدين كه هيچي اگرم نديدين ميتونين به جاي خوندن جفنگيات من و طنزنويساي بيكار ديگه برين و يه دونه از اونا رو بگيرين و تا ميتونين بخندين ، آخه اين اسكناسه يا دسمال كاغذي ، شما اگه ميدونين بگين ، از جنسش كه نگين ، هر كي خواس از اونا بهتون بده قبول نكنين ، ممكنه توطئه باشه ، رفتن كاغذ دفتراي كهنه رو ورداشتن اسكناس كردن ، طرحشم كه آخر طرحاي در پيته مثل قالب وبلاگ من ، بابا مگه آقاي ما مسخره بوده كه عكس 3 ضربدر چهارشو اينجوري چاپوندن تو كاغذ دوتومني ، من كه اگه كل دنيا رو هم بهم بدن خودمو اونجور ضايع نميفرستم تو اسكناس ، نصف اسكناس كه سفيده بهترين قسمت اونه لا اقل بدرد شماره تلفن و يادداشت ميخوره ، كاشكي اين قسمتو وقتشو بيشتر ميكردن ؛

داداشا و آبجياي من بعد از اين همه مطلب درپيت و مفيدي كه خوندين ، ميخواستم ازتون يه مشورتخواهي بكنم ، چن تا مجله درپيت نويس تصميم به استخدام من گرفتن كدومشون بهترن كه من برم ؟!!! ، پاسخهاي خود را بي زحمت براي خودتون نگه دارين لازمتون ميشه ، با تشكر از شما مسابقه “اين تو و اين جايزه كي بهت ميده” ؛

از اين كه انقدر بيشعورانه مطلب نوشتم از همتون تشكر ميكنم ، فعلآ تو كفش باشين تا بعد .

 
 

گربه قرمز : ۱٠:٤٢ ‎ب.ظ

 

شنبه ٢ اسفند ،۱۳۸٢

 

تعهد نامه

 

درود عليكم يه دنيا صميمانه
اول يه خبر بسيار بد بهتون بگم كه از شنيدن اون در پوست خود نگنجيد ، آقا/بانو بعد اون متن قبلي (همون سياسيه ؟) كه نوشتم نميدونم كدوم گربه فروشي ما رو لو داد و متن ما رو براي اون بروبچز آقا تعريف كرد ، خلاصه ما رو گرفتن و بردن و خوردن ( البته زدن اونم كتك ) ، يه دو سه هفته اي توي ناكجا بوديم و خيلي چيزا رو به خاطر سپرديم موضوعات آموزنده اي نظير حرف كشيدن از زير زبون ، تهمت زدن ، قسم فله اي خوردن ، پدر كسي رو دراوردن و غيره و با هزار تعهد و از اينجور چيزا اومديم بيرون ، و ما متعهد شديم كه :
1- از اين به بعد با زگق حتي يك كلمه هم ننويسم كه جرمش سياسيه ؟!!!
2- طنز سياسي ، اقتصادي ، اجتماعي ، هنري ، ورزشي ، تلويزيوني ، راديويي ، درپيتي و غيره ممنوع؟!!! يعني مؤدبانه خف .
3- از اين به بعد سالي چند بار در راهپيمايي 22 بهمن شركت كنم و هفته اي حداقل يكبار در نماز جمعه به امامت آيت ا… العظمي حجت الاسلام و الهمگي رئيس بلامنازع مجلس ، دولت و ملت و از همه مهمتر مجمع مجمع نشينان كوي مفتخوري شركت به هم رسانم .
4- در انتصابات ( ببخشيد مثلي كه بد تايپ شد ) مجلس و از اين جور چيزا شركت كرده و به عنوان نسل انقلاب در هر حوزه اخذ راي ، حداقل يك راي و حداكثر هوار تا راي بدهم .
5- قالب وبلاگ خود را كه قالب بسيار قديمي ، درپيت و مزخرفي است عوض نمايم تا وبلاگم جذابتر شود .
6- در وبلاگ خود به اين آمريكاييها و اروپاييهاي بي كلاس و عقب مانده بفهمانم كه حقوق بشر و آزادي سيخي چند بابا الآن عصر ، عصر بسيار گرمي است و خورشيد ميرود كه برود .
ولي بعد از اينكه از دستشون در رفتيم ، اول از همه خونمون رو عوض كرديم با همسايمون ، همچنين اون گربه فروش را به دست مجاري قانوني سپرديم تا خودشان آزادش كنند ؛
از زگق بگم كه كلي براش زحمت كشيدم ، به دليل چند دليل كه شما بازديدكننده خيلي عزيز نميتونستيد خوب منظور منو بفهمين تصميم گرفتم تا زگق رو به ثبت نرسوندم ، ديگر هيچ متني را با زگق ننويسم ، تا اينكه شماها هم اذيت نشين ، ولي وقتي وقتي به ثبت رسيد حتمآ در كلاسهاي بسيار رايگان آن شركت كنيد ( بابا ايول تبليغ ) ؛
راجع به تعهد دومي هم بگم كه حالا از اون اوليا ميشه يه جوري فاكتور گرفت ولي درپيت زندگي منه ، معاشمون از درپيت نويسيه ميخوان بدبختمون كنن پس بيخيل تعهد .
قالب وبلاگم تا وقتي شما كمك نكنين همينيه كه هست ، نه كه من خيلي به HtML واردات دارم از هركس كه وارده ميخوام يه قالب توپ كه يه جورايي طنزگونه هم باشه برام بنويسه جايزشم از تبرك بگيره كه قسط هم نخواد ، براي ماهنامه گربه زدگانم يه جايي توش بذاره ، هموني كه اون بالاي وبلاگ رد ميشه ، خلاصه هر گلي زدين خار نداشته باشه ديگه ؛
فعلآ ديگر مخ درپيتمان كش نمياورد بنابراين فرارسيدن ماه محرم رو به همگيتون تسليت ميگم و به خداي بزرگ مي سپارمتان ( ايول ) .

 
 

گربه قرمز : ۱۱:٠٤ ‎ب.ظ

 

پنجشنبه ٢٥ دی ،۱۳۸٢

 

مشکلات پوست پس سر گير

 

درود فرافان خدمت همنتي هاي عزيز ونده
لطف كنين از ما گله نكنين كه خيلي خيلي ريختيم وه هم . تو اين مدت سه هفته كه وراتون ننفشتيم خيلي ماجراها ور ما گذشت ف مشكلات وسيار زيادي پوست پس سر ما رو گرفت .
افليش كه زلزله وم وود كه من وه عنفان رياست انجمن گربه هاي ميهن دوست يه سري مشكلات ورام پيش اومد ، جمع كردن كمك ف فرستادن چندين گروه امدادي از گربه ها همش ور گردن ما وود . ضمن اينكه اين فاجعه رو دوواره وه همتون تسليت ميگم وه اطلاع ميرسونم كه اين انجمن در حال وررسي آمار تلفات گربه ها در اين زلزله ميواشد كه وه زودي اين آمار وه سمع و نظرتون ميرسه ضمن اينكه اگر قصد كمك وه زلزله زدگان را داريد كمكهاي خود را به حساب شماره 5555 وانك رفاه چارپايان شعوه طفيله فاريز نماييد يا وه چادرهاي دم سرخ(۱) ف يا كميته اختصاصي اينجانب گربه قرمز ورپاشده تحويل نماييد ، از هر گونه كمك وه كميته هايي وا نامهاي مشاوه نظير گداخانه آقا(۲) ، ماه قرمز و پيرو جدآ خودداري كنيد از ما گفتن .
دفمين مشكل ما در اين چند فقت وه ثوت رساني زگق در دفتر زوونهاي زنده ايراني وود كه وعد از كلي دفندگي ف مشقت وه ما عرض نمودند كه دفتر ما جاي خالي نداره ، ايشالا دوره وعدي اسم نفيسي ، حالا معلوم نيس كي دوواره اسم نفيسي شروع وشه .
مشكل وعديمونم در همين راوطه وود فلي در سطح وين الملليش كه وه دليل نرسيدن فيزاي سوئستان(۳) مففق وه ثوت زگق در وين زوونهاي زنده دنيا هم نشديم .
ف اما مهمترين مشكل وزرگ ما تو اين چن هفته رد صلاحيت من ف كلي از اعضاي حزو « گربه انديشان گربه دوست وي طرف » وود كه وه شدت هر چه تموم تر ما را در احصانگاه(۴) نشاند ، وا كلي اميد ف آرزو رفتيم ثوت نام كرديم حالا ميگن وه دليل نداشتن ساوقه در فعاليتهاي وسيج ف همينطور عدم حضور در جوهه هاي حق عليه واطل ، رد شدن ودون پرداخت وجهي وه عاور صندوق گداخانه(۵) ف دلايل غير قابل ذكر ديگر از شما احراز صلاحيت نشد ، عجو دموكدروغي(۶) داريم ما تو اين مملكت ، در حالي كه قول از اينها خودمان را ور چارپايه(۷) خدمتگزاري وه مردم ميديديم حالا در همون عفارضي افل اتوحركتمان(۸) را پنچر نمودند ، ودوختي اينه كه يك ربع كم(۹) نماينده هاي فعلي نيز رد صلاحيت شدند ، حالا كي وايد خود اين مشفرتگاه پاسوون(۱۰)  رو رد صلاحيت كنه من كه نميدونم هر كي هم ميدونه لال شه كه اسلام در خطر است .
كيا وا نقطه چين . . . حال ميكنن ، من كه عشق ميكنم وه اين ميگن طنز انتقادي ، اجتماعي ف هنرمندانه ف عجو هنرمنديه اين مهران مديري ، خوشحاليم خوشحاليم .
ضمنآ ميخواستم تغييراتي هر چند متغير در زگق ودم كه مشكلات پوست پس سر گير موجو عدم انجام اين كار شد .
در آخر هم منتظر يه متن شايد جنجالي در طوومار عشق واشد ف همين طور مشروعيت حكومت‹2› .
فعلآ تا وعد .

--------------------------------

زير ورگه ای :

۱-دم سرخ : نهادی امدادی در جمعيت حيوانات

۲-گداخانه آقا : كميته ای سودجو ورای چپافل مال وی وضاعتان ، لطفآ آنرا وا كميته های ديگر اشتوا نگيريد

۳-سوئستان : سوئيس وه زگق

۴-احصانگاه : محل تحصن به زگق

۵-عاورصندوق گداخانه : معنی خاصی نداره ، زياد بهش فك نكنين

۶-دموكدروغی : دموكراسی وه ظاهر اسلامی

۷-چارپايه : كرسی وه زگق

۸-اتوحركت : همان اتومويل است وه زگق ولی شما وخوانيد پيكان

۹-يك ربع كم : ۷۵ درصد

۱۰-مشفرتگاه پاسوونا : شورای محترم نگهوان

 
 

گربه قرمز : ٥:۳٥ ‎ب.ظ

 

سه‌شنبه ٢ دی ،۱۳۸٢

 

وی مملكت تر از واد

 

 وا درود فرافان خدمت همنتي هاي عزيز خودم
افل از همه وگم از فقتي اين زوون گربه قرمزي ( زگق ) جزء زوونا وه حساو اومده ديگه زووناي وقيه رفتن تو دهن ، فك كنم يه خورده ديگه روي اين زوون پيشرفته كار كنم وا وقيه گربه ها ميتونيم اين زوونو وه عنفان يك مليونو دفيستو هشتادو نه هزارو پونصدو سيو صفرمين زوون زنده دنيا ثوتش كنيم ، اونفقت وعد اونم در يك ورنامه ولند مدت چارصدو شصتو هفت ساله همين زووني كه خيال ميكنين وغل پاتون افتاده ميشه : وين المللي زوون ، حالا تو اين ورنامه ها من وه چن تا ( حدود 100 نفر ) گربه شمعكفكر ف داراي مدركي در ادويات گربه اي محتاجم هر كي هست نامه ورقيش طرف من ، واشه ؟
خيلو خو وعد از اطلاعات جامع ف كاملي كه راجع وه « زگق » خوندين وريم سراغ كاراي ديگمون ، همتون خور دارين « وي مملكت تر از واد » اين هفته در سراسر جهان وا صداي سياوش قميشي پخش شد خو وراي فهميدن محووويت اين آلووم ميتونين ورين تو خياوونا همش وحث اين آلوومه يا ميتونين راه طولاني تر رو انتخاو كنين ف يه سر ورين سايت
كلتكس ضوط و پخش ف نظرات وچه ها رو وخونين ، من خودم فك ميكنم وهترين آلووم سياوش همينه چون هم انتهاشه هم جفون پسند ، اين آهنگاشم خيلي قشنگه : وي مملكت تر از واد ، اگه تو وري ، لعنت ، درياي مغرو ، نفس وكش ، پرسه ف عسل وانو . . . اه اين كه شد همش واوا تو هم وا اين نظرت ؟!!!اينم عكس روی آلبوم :

                                  
حالا وحث من اين نوود كه ميخواستم وگم شنيدم آلووم معركه وا صداي مجتوي كويري اينهو سياوش خونده ، خو خووه سياوش نگران وعدناش نواشه ( دور از جون سياوش ) ما كه خيلي رفتيم تو كف ، الوته وعدشم رفتيم زير دوش ، فلي خودتون وگين چرا وايد يه خوننده وياد قشنگ سوك يه خوننده معروفو تقليد كنه تا هم نفارش فروش وره هم وه شهرت ورسه هان ؟!!! اگه مردي ويا جلو كه ميخوام در ورم .
خيلو خو ميدونم كه نتونستين اين يكي متن رو هم وخونين ، عب نداره وعدنا وزرگتر ميشين اونفقت ميرين كلاس « زگق » چون اون موقع يه زوون زنده دنياس .
خو حالا كه كاري ندارين من ميرم پي كاراي نداشتم ، فعلآ تا وعدناش ؛

------------------------------------------------------------------
زير ورگه اي :
 1.همنتي : جمعيتي كه در اينترنت فولاگ گردن
2.شمعكفكر : روشن فكر در « زگق »
3.نامه ورقي : همون پست الكتريكي در « زگق »
4.مملكت : سرزمين در « زگق »
5.ضوط و پخش : ركوردز
6. انتها : آخر

 
 

گربه قرمز : ۱٢:٢۱ ‎ب.ظ

 

دوشنبه ٢٤ آذر ،۱۳۸٢

 

ورگشتما

 

ما ورگشتيما ، ورای اطلاعات ويشتر روی اون نفشته طوومار عشق وغل ولاگ وكليكيد ، ضمن اينکه جناو قوزميتم وا چن نفر ديگه وه همراه خيارشور وه عرصه فولاگيها ورگشتن وهشون يه سر وزنين واشه ؟ ، تا وعد

 
 

گربه قرمز : ۱۱:۱٢ ‎ب.ظ

 

چهارشنبه ۱٤ آبان ،۱۳۸٢

 

نعمت

 

قبل از خواندن اين مطلب به تذكر زير توجه كنيد :

در مطلبی كه ميخوانيد بايد حروف واو را به ب و بعضی از حروف ف رو به واو تبديل كنيد ، تنها ب در گربه به صورت معمولی می آيد ، به اميد موفقيت شما در خواندن اين مطلو ؛

خانوم/آقا درود عليكم

وس كه اين مخ نداشتمونو هی زديم تو سرش كه يه چيزی وده ويرون نتونستيم از زير زوونش حرف وكشيم يعنی كشيديم فلی ايچ كدومش خنده نداش حالا ميگين چه كنيم وا اين مخ پوك ، خدا نسيو شوما نكنه فقط كاری كه تونستيم انجام وديم يه خرده زوونمونو خراوش كرديم ايچ جوريم درس نميشه اگرم وشه دس خودم نيس ، اوكی ؛

حالا كه ايچی نداريم ونفيسيم شوما ميتونين يه خرده از طوومار عشق ما وخونين لااقل اونجا مث آدم مينفيسم ؛

وعد اينهمه گلفاژه كه خوندين حالا جدآ از چی اينجا خوشتون مياد كه هی سر ميزنين ؟!!! ( اين نفشته اصآ متعلق به گربه قرمز نيس فلی به دليل آزادی ويان در اين فولاگ ما اينو به نقل از يكی از گربه های شوگرد نفشتيم ) ؛

خو ديگه اينجور نقشتن هم نفشتنش سخته هم خوندنش فلی عادت ميكنين اگه خوشتون نيومد وهم وگين عفضش كنم در ضمن ورای اينكه ثاوت كنم خيلی حاليمه ف اينايی كه گفتم اصآ جدی نوود اين يكی رو وخونين شايد خوشتون وياد :

در مملكت ما يعنی يزد مركز آخر عوادت يه حدود سه چار ساليه كه نعمت گاز رو دارن وش ميرسونن ؟ ف چن هزارتا علومت تعجو ...

اين مملكت ما كه در ولايت ايرون قرار داره حالا ديگه جزء جهانهای ماقبل آخر شدن ، واوا من ميگم حالا هم ديگه نكشن گازو چه فايده ، فقتی تو كشفرايی چون نميدونم كجا از نعمت هسته برخوردارن اونفقت گاز وه چه در ما ميخوره ، چی گفتم ؟

وحث اصلی من سر اينه كه اين فلايتی كه حالا اوفتاده دس فلايت چن هزار سال قدمت داره اونفقت حالا دارن وه ما گاز ميرسونن ، يه خرده وخندين ( يخ كنی ) ؛

تاره نميدونين چقذه هم سرعت دارن اين مملكت يزد كه ورا خودش يه پا مملكتيه عظيم رو وعد از سه سال چار سال ۷۵٪ اش رو وه نعمت گاز مجهز كردن چشم هرچی عراقيو افغانيه بسوزه !!!

ما كه همين پريروز مجهز شديم جا شوما خالی خيلی كيف داش ، حالا لذتشو ميوريم مگه نه ، اينم از فضع مملكت ... ، شما نيز از اين نعمتهای مملكت دادی وهره ووريد ؛

خلاصه شما اگه فهميدين منظور من ازين مطلو ويخود چيه منم يه چی حاليم شده ، اونفقت يه فقت نگين اين گربهه تفانايی نفشتن مطلو خنده دار نداره ؟!!!

راستی قسمت موزيک فولاگم درس شد کفی مرتب بزنيد ؛

آهنگ دستا والا از خوانندش ديف رو شنيدين همينيه كه گذاشتم تو ولاگ رو لينكی كه نوشتم كليك كنين ، دانلود كنين و هر روز گوش كنين ؛

هر كی هم خواس با من همكاری كنه تو گردوندن اين فولاگ چن تا از مطالبشو برام بفرسته اونفقت شايد نام اين ولاگ به گربه قرمز و ياران معفض شد !!!

فعلآ من ورم يه خرده اين موشا رو اذيت كنم ، تا وعد ؛

 
 

گربه قرمز : ۸:۳٦ ‎ب.ظ

 

شنبه ٢٦ مهر ،۱۳۸٢

 

دربی ۵۵

 

قربی ۵۵ هم انجام شد و پرسپوليس هم ۲-۱ از استقلال باخت ، منم كه كاملآ حرفه ای اين باختو قبول كردم مثل هر چی فوتبالدوست حرفه ايه ؟؟؟

ولی از اظهار نظر جناب نيما توی وبلاگم كاملآ بهت زده و حيران زده شدم !!! بنابراين چون نظرشو اينجا داده بود مجبور شدم نقدمو اينجا بنويسم ، ضمنآ بدونين كه جناب استاد از نويسندگان سايت پارس فوتبال هستن ، اگه خواستين نظرشونو بخونين ، نميدونم چجوری شدن نويسنده سايتی به اين عظمت ، داش نيما اگه من ميخواستم كه نظراتتو حذف ميكردم ولی نكردم چون نه كه اين وبلاگ طنزه ، خواستم بچه ه با خوندن نظرات تو يه كم بخندن ، تو اوليش قبل بازی نوشته بودی مطالب من اصلآ بامزه نيست از نظر خودت ولی اين كه كسی بهش نميخنده تو حيطه مسئوليت تو نيست ، هر كی خوشش نيومد ميتونه نظر خودشو بده ، ضمنآ به مربی تيم ما توهين كردی كه كچله خوب باشه مگه كچلی اون ربطی به تو داره تو راجع به كلاس مربيگريش نظر بده ، راجع به مربی خودتون كه اصلآ من جزء مربی حسابش نميكنم ، دروازه بانمونم اگه قرار بود از هر نقطه زمين گل بخوره الان پرسپوليس شده بود مالديو داداش من ، مگه نديدی اليور كانم يه روز ۵تا گل از انگليس ميخوره يه روزم ميشه بهترين بازيكن جام جهانی مگه تو اون بازی اليور كان از ۵ نقطه گل نخورد ، خيال ميكنی برومندتون كيه همونی هم كه هست از صدقه سر عقابه ، راجع به افشين بايد بگم كه همونی كه لايی ميخورد از اون برزيليه كه ميخواست مثل رونالدو جاش بذاره به چه قشنگی توپو گرفت كه خود يارو كف كرده بود ، خوشم اومد كه چيزی راجع به يحيی نداشتی بگی ، داداش جون همون باهنری كه گفتی موقعی كه اكبرپور تو تراكتور ميشست رو نيمكت كاپيتان بود خيال نكن كم كسيه ، چار ماه پيشم از همين باهنر نتونستين رد شين ، همين الانشم ميگم اگه پژمان نبود شما نيكی رو ديگه نداشتين اونموقعی كه كه سه تا آبی مثل نميدونم چی بالا سر نيكبخت وايساده بودن اين پژمان بود كه نيكبختتون رو بهتون برگردوند حالا بقيش بماند ، راجع به عيسی ترائوره هم نوشتی كه سياهه و هر تيمی آرزوی داشتنش رو داره خوشم اومد كه همون عيسی كه با اون فرهنگ پايينت ميگی بهش سياه بهتون گل زد ، جدآ كه من تو فرهنگ ايرانيا موندم مخصوصآ استقلاليا عيسی سياه جدآ كه خنده داره ، راجع به دعوت نكردن كاظميان هم تو نميتونی نظر بدی مثل اين كه من يا بعضی ديگه خيلی از بازيكنای تيم ملی رو قبول نداريم ، و بقيش كه ننوشتی وگر نه مجبور بودم همينطور بنويسم ، حالا هم باختيم ، من بازی رو نقد ميكنم ولی اگه اون توپ دقيقه ۹۴ رفته بود توی گل چی كار ميكردين شايد مثل سه سال پيش كه كشت و كشتار راه مينداختين ...

جمعه ۲۵ مهر ۱۳۸۲ خورشيدی

ورزشگاه آزادی

هفته هفتم ليگ برتر كشور ( جام آزادگان ) - بزرگداشت منتظران ظهور

استقلال - پرسپوليس

داور : مانوئل گومژ كوشتا ؛ كمكها : برتينو ميرندا ، ژانو سانتوش ؛ داور چهارم : مسعود مرادي

استقلال : پرويز برومند ، امير حسين صادقی ، پيروز قربانی ، ستار همدانی ، محمود فكری ، داود سيدعباسی ، واحدی نيكبخت ( داريوش يزدانی ) ، فرزاد مجيدی ، محمد نوازی ، علی سامره ( فابيسيو ) ، غلامرظا عنايتی ( عليرضا منصوريان )

پرسپوليس : ساشا ايليچ ، يحيی گلمحمدی ، افشين پيروانی ، كريم باقری‌ ، پژمان جمشيدی ( حسن خانمحمدی ) ، مهرداد ميناوند ، حامد كاويانپور ، رضا جباری ، علی دايی ( علی سلمانی ) ، جوادكاظميان ، عيسی ترائوره

بازی با هفت دقيقه تاخير و با سوت داور پرتغالی آغاز ميشود ، و بازيكنان استقلال توپ را در اختيار دارند ، هر دو تيم سرگردان به توپ ضربه ميزنند ، دقيقه نه بازی روی اشتباه كريم باقری توپ روی پای علی سامره می آيد و او با يك ضربه فنی و با اشتباه ايليچ توپ را وارد دروازه ميكند ؛

بعد از اين گل باز هم بازيكنان سردرگمند چه آبی و چه قرمز ، يك كرنر از سمت راست برای پرسپوليس و بازهم شاهكار تماشاگران ، جواد كاظميان ميفرستد و اشتباه برومند توپ به افشين ميرسد ولی صادقی با يك تكل درست توپ را دور ميكند ، ضمن اينكه در آنطرف هم تماشاگران شاهكار ميزدند ؛

نيمه اول بدترين نيمه اول دربی بود به جز گل سامره و مصدوميت نيكبخت و شاهكار تماشاگران حرفه ای چيزی نداشت ؛

نيمه دوم آغاز ميشود و تا ده دقيقه همانند نيمه اول بازی بی هدف است تا اينكه بازهم اشتباه كريم يك ضربه آزاد برای استقلال فراهم ميشود كه بر خلاف گفته داش نيما كاملآ تابلو بود كه فرزاد مجيد توپ را به فكری پاس ميدهد به طوری كه حتی بازيكنان پرسپوليس روی پای فكری پريدند ولی از بخت خوب توپ روی پای او جفت و جور شد وگرنه مانند توپهای ديگر فكری به آسمان ميرفت ، از اون گلهايی بود كه فكری ۳ ، ۴ سال يه بار ميزنه ؛

بعد از اين گل بازی هدف گرفت استقلال برای دفاع از دوگل خود و پرسپوليس برای جبران حمله را شروع كرد ، ضمن اينكه علی دايی با سلمانی تعويض شد و كاملآ آن را پذيرفت نفهميدم كجای بيرون آمدن او با ناراحتی همراه بود مثلآ ۷ ، ۸ سال تو اروپا بازی كرده ها براش عاديه اين مسائل در حالی كه مصدوميتی رو از قبل هم داشت ، همينطور خانمحمدی به جای پژمان به بازی اومد ؛

سانتر خانمحمدی درست روی سر ترائوره ، جايگيری اشتباه برومند و گل برای پرسپوليس ، جالب اين بود كه عيسی بدون هيچ عكس العملی به زمين پرسپوليس برگشت ؛

ضربه برگردون رضا جباری و دستان باز صادقی كه از يك گل ريوالدويی جلوگيری كرد به عقيده من كه پنالتی بود ولی تا نظر كارشناسا چی باشه ؛

يك ضربه برگردون هم كه منصوريان زد و قلب امير قلعه نويی رو به طپش سريع السير انداخت ، توپ روی پای يحيی ، دقيقه ۹۴ توپ به تير ميخوره وبه جای كمانه به داخل به خارج برميگرده و يحيی بهتزده روی زمين ميفته بازی با سوت كوشتا تموم ميشه در حالی كه جايگاه هواداران پرسپوليس قبل از ضربه يحيی تا نيمه خالی شده ؛

نكته جالب توجه در اين بازی سوتهای مكرر كوشتا بود كه بازی قبلی دربی با قضاوت او هم بدترين دربی تهران بود ؛

و بالاخره من نفهميدم كجای فوتبال استقلال علمی بود ؟؟؟

و نيز خودم رو برای نظرات تكان دهنده آق نيما آماده كرده ام ، بقيه نظرتون راجع به مطلب من چی بود ؟

يا حق ؛

 
 

گربه قرمز : ۱۱:٤٠ ‎ب.ظ

 

پنجشنبه ٢٤ مهر ،۱۳۸٢

 

ورژن دوی قربی نامه

 

با عرض پوزش كه اين وبلاگ  دوهفته آپديت نشد ...

آقا / خانوم نه كه من خيلی خوش شانسم ، اونوقت ديروز امدم به مناسبت قربی جمعه خودمو كشتم و يه مطلب نوشتم و با چه ذوقی پست كردم ولی از همون جايی كه گفتم مطلب نرفت منم كه خيلی مطمئن بودم و سيفش نكرده بودم ديگه موندم به صورت مات و مبهوت پشت صفحه سفيد مديريت كاربر

بنابراين حال گرفتگی مجبورم دوباره مخ بزنم و دوباره بنويسم ، بله داشتم ميگفتم حدود چار ما فيش من يه مطلب نوشتم به اسم قربی نامه و مورد استقبال خيلی از بازديدكننده های فبلاگ قرار نگرفت ، بر همين اساس فرژن دوی قربی نامه رو آماده كردم كه با تمام احترامات تقديم ميكنم اوميدفارم طرفدارای اونوری زياد عصبانی نشن فقط در حد يه دستو پا شكوندن باشه ، خب ؟؟؟

بله ميتونيد تاريخچه بازی و بقيه رو از ورژن يك قربی نامه بخونيد با اضافه برد پرسپوليس تو بازی قبلی

بقيشم اينجاس :

مربيای پرسپوليس : وينكوی روزهای به ياد ماندنی ، داودبگويچ و دراژيچ

مربيای اونا : امير قلعه نويی مبتكر سيستم نوين جوانگرايی و بقيه مبتكرا

بازيكنای پرسپوليس :

۱- ساشا ايليچ : فقط كافيه تو تيم جا بيفته ، حالا كه جا نيفتاده ببين چی ميكنه فردا

۲- محمد برزگر : دفاع ، استارت ، دريبل ، سانتر و ...

۳- حسن خانمحمدی : مهدی شماره ۲ از نوع موشك هامبورگی

۴- يحيی گلمحمدی : اگه دفاعی بهتر از اين سراغ داری رو كن

۵- افشين پيروانی : بابا كاپيتانه پرسپوليسه ديگه ، كمه ؟

۶- كريم باقری : قراره برای مقابله با كريم ديوار چين رو بيارن آزادی

۸- حامد كاويانپور : پاتريك ويرا و روی كين فوتبالشونو از حامد كپ زدن ، ديگه چی ميخواين

۹- جواد كاظميان : فقط يه توپ بذار جلوش جوری گل ميكنه كه دروازه بان حريف خودشو بازنشسته كنه

۱۰- علی دايی : علی دايی يا ادكلن GOAL

۱۴- رضا جباری : جوری دريبل ميكنه كه بارو تو دفترچه خاطراتش بنويسه

۱۷- سهراب انتظاری : كمی اعتماد بنفس رو اضافه كن ميشه فرشاد پيوس ۲

پرسپوليس شماره ۲ :

۱۲- عارف محمدوند : حيف كه يازده تا بازيكن بيشتر نميتونن تو زمين باشن ، و گرنه عارف چيزی از بقيه كم نداره

۱۳- عيسی ترائوره : آرسنال گفته با تيری آنری عوضش ميكنه تازه يه چيزی هم سر ميده ، ديگه پرسپوليس بهتر از اين ميخواد يه مهاجم با استيل بين المللی

۱۵- فكر كنم مهرداد ميناوند : صبر كن وقتی برگشت تيم ملی عيارش معلوم ميشه

۱۸- اميحسين اصلانيان : كمی تجربه ميخواد ، شنيدم تو تمرين ۵۰۰ تا روپايی زده ، ديگه چه خبر

۹+۱- پژمان جمشيدی : فقط كافيه بذاريش جلو نيكبخت ، چی ميشه

۲۰- يونس باهنر : با اين كه وزنش كمه ولی مث ستون جلو حريف وای ميسه

۲۱- ابراهيم اسدی : گر چه زياد بهش بازی نرسيده ولی بازم ابراهيم اسديه ديگه

۲۳- عليرضا امامی فرد : برا اينكه بفهمی كيه گوش چپ ۴ سال پيش پرسپوليسو يادت بياد

۲۴- علی سلمانی : ستاره تيم وينكو

۵+۲- حميد استيلی : هنوزم همون استيلی چن سال پيشه فقط شمارش عوض شده

۳۰- فرشيد كريمی : اگه ساشا يه طوريش شد ، جانشينش مطمئنه ، قربی پارسالو كه يادتونه

حالا اونا :

۱- پرويز برومند : به جز مشتی كه به پايان زد چيز برا پرسپوليس خوب كار كرده

۴- محمد خرمگاه : داش جواد ويرايش دوم

۶- محمود فكری : كاپيتان جميع با اخلاقای استقلال

۷- ستار همدانی : نقش اول در طرح نوين جوانگرايی اميرخان

۸- محمد نوازی : خداييش وقتی نبود استقلال قشنگ بازی ميكرد

۱۰- عليرضا منصوريان : نقش دوم تو همون طرحه ضمن اينكه همچنان الگوی رونالدو تو مدل مو هستش

۱۱- يداله اكبری : خدا كنه يه پنالتی تو اين بازی بزنه برد پرسپوليس از ۱۰۰٪ ميشه ۲۰۰٪

۱۵- فرزاد مجيدی : آقای گل ليگ امسال ، البته اگه آقای اخلاق نشه

۱۷- فابيسيو : اسمش برزيليه ، ولی آبروی رونالدينهو و رونالدو رو تمام و كمال شسته

۲۱- غلامرضا عنايتی : مهاجم خوبی بود ، درست مثل مؤمن زاده

۲۲- عليرضا نيكبخت واحدی نيكبخت : خوب شد به اين بازی رسيد وگرنه خودكشی ميكرد ، آخه ميخواد ركورد كارت قرمز بزنه

ذخيره هاشون :

۵- پيروز قربانی : بابا اون دروازه خودتونه دروازه پرسپوليس ۹۰ متر اونطرفتره

۹- علی سامره : ببينم اين همونيه كه تو پروجا فيكس بود مثلآ

۱۶- عليرضا اكبرپور : مثل اينكه قراره بعد قربی اخراج شه پس دورشو خيط ميكشيم

۱۸- فراز فاطمی : فعلآ كه فرود اومده رو نيمكت

۲۰- داود سيدعباسی : تو نفت كه مهره كليدی بود در سقوط اينجا رو نميدونم

۲۹- مسعود قاسمی : اوندفه گفتم كاش داش پرويز بود اندفه ميگم جای هادی خالی

بقيه ذخيره ها هم كه حرف ندارن ؛

داور شماره اول بازی : قرار بود كولينا  واشه ولی گفتن كه تجربه بازيای حساسو نداره ، حالا قراره كوشتا باشا

داور كمك ۱ : همونی كه همراه كوشتا تو فرودگا بود

داور كمك ۲ : يكی مثل اولی

داور شماره چار : يكی از ايران حالا اگه كوشتا مصدوم شد چی ؟

محل برگزاری : استاديوم اختصاصی تيم آزادی

قيمت بليط : همونی كه تو گيشه ميفروشن با تخفيف ويژه مسئولين ؛

حالا كه خوشتون اومد ؟؟؟ واژه نامه فوتفالی رو داشته باش :

فرهنگستان ادب و هنر بی ادبان بی هنر :

 واژه  معادل
 كرنر  گوشه 
 پنالتي  گل مفتی يا ادبی تر گل صلواتي 
 ضربه آزاد  ضربه ايستگاهی ( مسافرا پياده )
 اوت  خارج از محدوده
 فوتفال  تهاجم بيگانه ( هر چی هست زير سر اينگيليسياس )

به اميد پيروزی تيم محبوب آسيا پرسپوليس ؛

ضمنآ اگه  ميخواين با گربه قرمز بيشتر آشنا بشين يه سر برسن طوومار عشق قسمت آشنايی با من ؛

يا حق ؛

 
 

گربه قرمز : ٦:٥۳ ‎ب.ظ

 

چهارشنبه ٩ مهر ،۱۳۸٢

 

تاسيس فرهنگستان

 

همينجور كه دارم براتون مينويسم ، در ضمنش تفكر انديشمندانه هم هميكنم كه چی بنويسم كه خوشتون بياد ، اصآ ميخواين يه نظرسنجی بذارم ببينم از چه جور طنزی خوشتون مياد مثلآ اجتماعی ، ورزشی ، هنری و يا سياسی ؟؟؟

حالا ولش ، بذارين امروزم گلواژه هامو بنويسم ولی قبلش بهتون بگم كه بدليل كمبود بودجه و عدم توجه مسئولين بی مسئوليت وبلاگ گربه قرمز ( حال ميكنين آزادی قلم رو ) و دير پرداخت كردن حقوق آق قلی و خانوادش و همينطور اكبر آقا و اكرم خانوم و بر گشت خوردن چند فقره چك مجبور شديم اين عزيزان زحمتكش رو تا اطلاع ثانوی از دست بديم بنابراين از طرف آنجنابان به اينجانبان دستور فرموده شده قضيه رو ماسمالی كن بره ، منم از اونجايی كه با شما رو راست هستم و خيلی رك حرف ميزنم از آزادی اين وبلاگ سوء استفاده كردم و اصل قضيه رو بهتون گفتم حالا ماجرای ماسماليزاسيون شده :

... بعد از خريد كامپيوتر ( رايانه بی يارانه ) قطی خان ( فرزند ارشد قلی‌‌‌ ) توانست با يك شركت معتبر خارجی از طريق اينترنت مكاتبه كنه و با استفاده از مدرك پدر كه دكترای مبارزه با انقراض نسل سوسكها بود به كشوری خارج از اينجا سفر كنند و بعدش چون خيلی الگانسشون اونجا ميرفت ( حدود ۵۰۰ تا ) يه دعوتنامه برای همسايشون فرستادن تا اكبر تيزپا و اكرم فرفره هم در برن ببخشين فرار مغزها داشته باشن ( لازم به توضيح است كه اسم سايت به دليل مشكلات IsP و خطر سانسور شدن فاش نميشه برای اطلاع بيشتر با ايميل قطی :αβθ@Π=3.14.com تماس حاصل پيك بزنين ) ، خلاصه اين شد كه آق قلی و اكبر آقا رو از دست داديم ، كه ای بتركی رايانه ، ولی نگران نباشيد اگه پولی تو دستمون اومد حتمآ دوباره از ايشانها استفاده خواهيم كرده بيد .

يه ماجرايی كه تو اين هفته رخ داد شكست ناباورانه تيم ملی ايران از اردن بود عجب روزی بود ( راستی استقلالم كه از ذوب‌ آهن باخت و پرسپوليسم مساوی كرد ، نمدونم ذوب آهن چش شده ول كن نيست ) بله آقا در روزی كه كاپتان دايی به دليل مصدوم ديدگی پا تشريف برده بودن روی نيمكت و نتونستن در اين مسابقه ركورد خود را در دفتر تاريخ فوتفال بازان فوتفاليست فيفا زادگان ثبتی بنمايند و همينطور هم رضا جباری ، محمد برزگر و حسن خانمحمدی به دلايل ناگفته راشون ندادن به تيم پكيده ملی و در همين حال نيكبخت كه با تمام متانت و ادب با داور بازی استقلال و سايپا خوش و بش كرد و به صلاحديد قلعه نويی بيرون اومد و كسی نرف تو سريع فيكس تيم ملی شد و خيلی از همينطور های ديگه ، از بخت بد ميرزاپور يحيی خان هم مصدوم شدنو ميرزاپور مونده بودو چن تا گل كه بايد ميخورد .

در ايروز بروبچ تيم هم همگی بلااستثناء حامد فوتفال رو با شوتبال اشتيبا گرفته بيدند ، حامد مونده بود و يازده تا اردنی باحال ، ولی حامد در حد ويرا و مكلله و اينا بازی كرد تا حرفی برای گفتن منتقدا نداشته باشن ولی در آخر خودش گفت منم مث بقيه ؛

خلاصه سرتون درد بياد بخونين ديگه ابرام خان كه مربيا برای امتحان از او رحمتی و احمدی رو روی نيمكت دوخته بودند با شروع دوباره های عالی خود نعمتی بود برا الگوهری و اردنی ها ، اينه كه شاعر ميگه ( شاعر اردنيه ) :

تو نيكی ميكنو توپو بينداز

كه اردن در زمين شوتت زند گل « باز »

بقيه هم كه به نوعی ، بعله ؟؟؟! خلاصه اين فوتفالی مه ما ديديم دست كمی از مسابقه ايتاليا و ولز نداشت ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!

سه شنبه ای از طرف دانيشگاه بردنمون اردو مثلآ كه بيشتر شبيه همايش فرهنگی ، مذهبی بود ولی اونجا با سايت طنز يزد يعنی اطوطنز آشنا شدم اگه خواستيد يه سر بزنين ، البته بيشتر به درد يزديا ميخوره ؛

قصد دارم زين پس در آخر نوشتم فرهنگ وازه بذارم مثل اين :

فرهنگستان ادب و هنر بی ادبان بی هنر :

در ابتدا از شما فرهنگدوستان خواهان تقاضای كمك به اين فرهنگستان رو خواستاريم اگه واژه ای چيزی دارين رو كنين كه همه بهره مند بشيم :

 واژه  معادل
 سامسونيت  گاوصندوق دستي
 تلويزيون  رايانك ( بدليل نداشتن كيبورد و كيس )
 فريزر  چاله يخ ( برعكس يخچال )
 سويچ  گوش پاك كن همراه
 مايكروويو  رآكتور خانگي

( عجب بيمزه بود اين فرنگسون ، دفه بد نبينمشا داش ؟؟؟؟؟؟!‌ )

شاد باشيد ؛

 
 

گربه قرمز : ۱٢:٥٠ ‎ب.ظ

 

چهارشنبه ٢ مهر ،۱۳۸٢

 

رفتيو ...

 

آقا چاكريم ، مخلصيم ، پس چرا به طوومار عشق نظر نميدين ، حالا اينجا رو ولش ميگيم چرت و پرت كه نظر نميخواد ولی جون اين يه دونه گربه قرمز اونجا كه ميرين نظر بدين

خب ولش ، هر كار ميخواين بكنين ولی آبرومونو نبرين ، باشه ؟

يه نيگا به آرشيو نشون ميده كه ما تو شهريور فعاليتی مهم نداشتيم ، نميدونم به چه دليل ولي به هردليل كه باشه اينكه دليل نشد !!! بنابراين ديگه امسال با آغاز سال تحصيلی و همينطور عيد مبعث تصميم دارم در اين وبلاگو تخته ( ببخشيد ) وا كنم و پر بارش كنم

حالا بريم سراغ اصل مطلب در حالی كه اصآ اصل مطلبی نداشتيم؟؟؟ بعله اينم از طنز نويس محبوبتون مث اينكه كم اورده ولی نه يه چيزايی دوباره داره جرقه ميزنه مث اينكه سيم برق اتصالی كرده

حالا كه ميخوايم جرقه بزنيم چرا از همين حالا شرو نشه :

۳ روز از فراق يار گذشت ...

رفتيو با رفتنت قوزميت هم رفت

چرا رفتی كه بری كاش زودتر رفته بودي؟!؟

 ضايعه اسفناكی كه در طی همين پريروز اتفاق افتاد مرگ نابهنگام قوزميت كبير سردمدار قوزميتان روزگار ناجوانمرد زمانه بود كه با تمام اعماق تهم اين واقعه را بر تمام قوزميت پرستان و دوستداران دوهفته نامه قوزميت تسليتی عرض مينماييم ، باشد روحش شاد و بره كه ديگه بر نميگرده ، يادمان نمی آيد كه اين قوزميت چه مرد نازنينی بود و از همون اول پيدا بود چه قوزميتيه ( البته در همين پرانتز از جناب استاد اميد اجازه ميخواهم مرا برای نوشتن اين مقاله بی ملاقه توبيخ نفرمايند كه كو گوش شنوا ) از همون بچگی كه من نميشناختمش ولی تو اين دو سه ماهی كه كاراشو ميخوندم پی برده بودم كه داره خودشو هلاك ميكنه كه قوزميتو مرتب بده بيرون بنابرهمينها نه ماهی بيشتر دووم نيووردو مرد ، حالا كه مرده بی تارف بگم كه در زمان خودش مردی بود اسوه همه قوزميتيان قبيله قوزميت پرست من كه به عنوان گربه قرمز ثانی كلی حال ميكردم متناشو ميخوندم  حيف شد ، خلاصه رفت ولی يادش رفت بنويسه كه قوزميت كبير وارثی نداره و هر گونه تخلص قوزميت بدون اجازه قوزميت فقيد بی اعتبار است كه من همينجا اعلام كردم . خودشون كه مراسم ترحيم رو به طور شفاف در دوهفته نامشون توضيح دادن بنده هم باقی مراسم رو اينجا ميشرحم باشد كه با حضور گرمتون قوزميت سردش نشه :

¤ مراسم دوم ديروز با حضور رئسای ۶۵۰.۰۰۰.۰۰۰ حكومت مرده و زنده دنيا در مكانی نا معلوم برگزار شد .

¤ مراسم سوم هم امروز با حضور مطربان مطرح جهان در ۷ قاره زنده دنيا انجام ميشه :

۱- در قاره عظيم قوزميتخانه با حضور پير فرزانه قوزميتخانه و مداحی گروه معظم SCoOter و همچنين خواهر MaDOnNa

2- در شبه قاره اروپا با غيبت بقال محل و با بهره مندی از محضر حاج بحرالفيوضات ، مداحی سرتيب سرلشگر JauSTin TiMBerLake اگه املاش درست باشه و سخنرانی خواهر دينی AQuA

۳- در حالی كه در سرزمين كفر اين مراسم با تحريم جدی حاج آقا بوشه مواجه شده ولی به هر حال با حضور جمعی از فرزانگان و مداحی حاج آقا برادر معظم MiChaeL JacKSon و خواهر PInK

۴- در لاتينخونه به دليل قهر ايران با آرژانتين محل مراسم با در نظر گرفتن حفظ امنيت اعلام نميشه

۵- در قاره دوست و همسايه آفريقا همراه خواهيم بود با MOdern TaLKinG و BomFunK MC's

۶و۷- مكان مورد نظر در دست تعمير است و همينطور مداحان محبوب حاج RIcKy MarTin و گروه MeTAliCA به دليل گرفتگی صدا در دوروز اخير قادر به همراهی ما نيستند .

¤ ضمنآ عيد اول نيز با شكوه خاصی در همان مكانين ذكر فرموده برگزار ميشود .

باشد تا مرهمی هر چند عظيم بر زخمی حاصل از غم او بگذاريم .

از طرف انجمن چرند نويسان معاصر و كهن

و هيآت كفنداران و عزاپوشان قوزميت پرست

اينم از امروز راستی عيد همگيتون مبارك ، شاد باشيد ؛

 
 

گربه قرمز : ۳:٥۱ ‎ب.ظ

 

دوشنبه ۱٧ شهریور ،۱۳۸٢

 

دور از تمدن

 

قبل از اينكه حرف بزنم ميخواستم از كامنتای زيادتون خيلی تشكر كنم و بهتون بگم كه بدليل مشغله كاری زياد اين همه كامنتو من چه جوری بخونم ، ممنونم كه به فكرم هستين ، خب بريم سر چرتو پرتای خودمون ؛

جاتون خالی يه ۴ پنج روز رفته بوديم ولايت ( ولايت مطلقه نه ها ولايت به معنی ديار ) خيلی خوش گذشت ، فصل بادوم تكونی و نظارت بر كار ارباب ( ببخشيد شاگردا ) شده بود كارمون ، گاهی هم با همزادای خودمون بازی ميكرديم ( بچه گربه ها رو ميگما ) خلاصه جاتون خالی بود يه چن روز دور از تمدن و اينترنت ، خيلی كيف داشت هم برا شما هم برا من ، ايشالا يه روز دعوتتون ميكنم بياين بادوم بتكونين ، حالا بعدآ ميفهمين چه كيفی داره ؛

حال هم اومدم بگم داريم ميريم اون ديار ، يعنی پهلو خان داييو اينا ، سوغاتی نميخاين ؟؟؟

شايد اندفه خودم دس به كار شدمو يه دونه از اين برچسبا برا رو كيبورد خريدم ، تا از اونجا هم براتون بنويسم ؛

اينم بگم كه آق بابكو دارين با سايت و وبلاگ جديدش سايتش كه اينه و وبلاگشم لوگوش اون پايينه ، پژواك ، ديدين ازين به بعد برا خوندن مطالبش برين اونجا ؛

-> ضمنآ ميخوام يه تغييراتی تو نوشتن طوومار عشق بدم ، نظر شما چيه ؟؟؟ همونجا توی طوومار برام بنويسين ؛

يه دونه ازون لوگوهای گنده برا خودم درست كردم از عكس جد بزرگوار اميدوارم از اون برای لينك به من استفاده كنين ، باشه؟!

ساعت هشتو ۴/۱ ام پرواز به سمت پايتخت ، شما هم مياين ؟؟؟

نظرتون راجع به فوتفال امروز چيه پرسپوليس و ابومسلم ، فيروز خان كه گفتن دو هيچ ميبرن حالا رو چه حسابی نمدونم ؛

سفر بخير

ياحق ؛

 
 

گربه قرمز : ۳:٥٠ ‎ب.ظ

 

شنبه ۸ شهریور ،۱۳۸٢

 

زلزله؟؟؟ هشت ريشتر

 

آقا انقدر تشكر لازم نيست كه من فقط دو هفته نبودم اگه ميدونستم انقده خوشحال مينمايين اصآ ميرفتم ميمردم ، فقط كافيه دستور بدين ، ولی نه خيال كردين به همين سادگيه ، جونمو كه از سر راه نياوردم هنو كارش دارم از اين يه كار منو معاف بنماييد كه اصآ اهلش نيستيم ؛

قبل از اينكه چرند و پرندامو شروع بكنم بگم كه آقا بعد كلی فوتبال ناب نديدن بعد اينكه حتی منچستر و ولور همپتون هم خيلی كشكو بادمجون بازی كردن بعد اينكه هنو ليگ اسپانيا و ايتاليا شروع نشده ديروز طوفان كه چه عرض شده باشه گردباد يا به قول همكار روزنامه نويسمون ( الكی خودمونم مثلآ جزو قشر زحمتكش خبرنگارا جا زديم نميگم كه دو هفتس به خاطر گدابازی وبلاگو به امون خدا ولش كرديم ده برو كه داری ) در وزين نامه پيروزی زلزله هشت ريشتری پرسپوليس ورزشگاه چمن نيمه كچل آزادی رو فرو ريخت حالا بازيای بعدی كجا برگزار ميشه فكر كنم بازم تو آزادی باشه ، بعله جناب نميشناسمتون به اين ميگن فوتبال ناب پرسپوليسی :

علی سلمانی ( ۱۶ ) ، علی دايی (۳۷  ،۷۰ پنالتی ، ۸۵ ، ۹۱ ) ، افشين پيروانی ( ۵۷ ) و جواد كاظميان ( ۶۵ ، ۷۶ ) ، و دو تا گلم به خاطر دير رسيدن ITC ساشا ايليچ برا پگاه ( استقلال رشت اسبقات ) تازه عليرضا و مهرداد و پژمانم هنو نيومدن در حالی كه وينكو گفته برا كريم برنامه دارم اونوقت ميگن تماشاچی بازی استقلال و پاس كم بوده بابا حق دارن طرفداراشون برن پولشونو خرج كنن برا هيچی تازه داشتن از تيمی كه ۸ تا پرسپوليسی داره هم ميباختن ، ضمنآ يه خبر خوبم دارم برا طرفدارای احمد مؤمن زاده خودمون نه كه امسال قرمزپوش شده (فولاد خوزستان) ليگ رو با گل شروع كرده ، بنازم به اين پيراهن قرمز ، راستی موتورسيكلت شما چيه ؟؟؟

قرار بود راجع به ۲هفته نبودنم بگم ، روم نميشه آخه ، از بدبختيه آقا اين چندوقت به دليل اينكه همسايمون با ما همسايس و نيز باباشونم تو مخابراتن و همچنين دومادشونم توی يه قسمت ديگه مخابرات مشغول به كارن و اونجا password & username برا كارمندا داره ايشونم كش رفته بودن اكانت اونجارو و جاتون خالی ما هم بی نصيب نبوديم ولی از دوهفته پيش password عوض شده و بابای همسايمونم رفته جاتون خالی مكه و دومادشونم مثی كه هنو نتونسته passwordo كش بره بنابراين منم كه خيلی پولم از پارو بالا ميره و همينطور بسيار سخاوتمندم حوصله خريد اكانت نداشتم و به اميد گير اوردن passworde مجانی بودم ولی عرصه حسابی تنگ شد و ...

اين زهرا خانوم ما هم بد نمينويسه ، حتمآ يه سری بهش بزنين تا از وبلاگ نويسی خسته نشده ؛

فعلآ يا حق ؛

 
 

گربه قرمز : ٥:٥٢ ‎ب.ظ

 

جمعه ٢٤ امرداد ،۱۳۸٢

 

ماجراهای قليدون۳

 

نظر به اينكه قرار بود ما اين وبلاگو سر پا نگه داريم و به دليل اينكه هنوز از خيال نتيجه كنكور بيرون نيومده بوديم كه يه بدبختي ديگه سراغمون اومد اونم مدرك جرم مخابراتي بود فعلآ مجبوريم بسوزيمو بسازيم و ماهي يا سالی يه بار آپديت كنيم  كه هم وبلاگو داشته باشيم هم كامپيوترو هم سرو كله سالم خودمونو شما هم كه از خداتونه من ننويسم و يه حالي ببرين ؛

از اونجايي كه ما مطلب زياد داريم ولي فرصت كم امروزم ماجراهاي قلي خان رو مينويسم كه هم خودم راحت شم هم شما بدونين كه مطلب بي مزس و نخونيدش ؛

ماجراهاي قليدون3

فرداي اونروز اكبر آقا مغازه رو به امون خدا شش قفله كرد و به همراه آق قلي و قطي و قمي رفتن رايانه خريدن . زيرا كه چون اكبر آقا آخر رايانه بود وارد يه مغازه كلاس بالا شدن و اكبر آقا شروع كرد وسايل رايانه رو انتخاب كردن اول يه مانيتور انتخاب كرد 28.5 اينچي اندازه اين مانيتوراي تو ورزشگاه نيوكمپ كه خودش 500 هزار و اندي ميرزيد ، يه كيس انتخاب كرد اندازه پيكان نميدونم آخه كيس به اين بزرگي به چه درد ميخوره قدش اندازه يان كولر دورتموندي بود پهناش اندازه لنگ در ، اين فعلآ تا اينجاش ، اه مثل اين كه آق قلي در رفته ولي نه مثل اينكه داره حساب ميكنه نميدونه اگه كامپيوتري كه ميخره هم بخواد حسابش كنه بقولي يارو گفتني هنگ ميكنه ، قطي و قمي هم تو دلشون داشتن ميگفتن اگه اين اكبر تيزپا هيچ خيري تو اين 120 سال عمرش نداشته اين يكي به كل زندگيش ميرزه ، خب بريم سراغ اكبر ( ببخشيد اكبر آقا ) و انتخاب اسپيكر ، حتمآ ويدئوي خيالي نيست رو ديدين پس ديگه نيازي به توضيح اسپيكر نداريم ، يه موشواره انتخاب كرد اندازه نخود آخه من گربه حيفم مياد موش انقدي رو بخورم اصآ توي دست حس نميشد چه برسه به اينكه باهاش كار كني ، كيبوردشم كه معمولي بود و در آخر بهترين تجهيزات روش نصب شد و نوبت به حساب كه رسيد اكبر آقا گفت خب داداش اين صورتحسابو بده آق قلي حساب كنه ( عجب بامعرفت ) آق قلي تا چشمش به فاكتور افتاد ، به شرح زير :

 نمايشگر ۲۸.۵ اينچ ساخت وطن  ۱ عدد  ۵۰۰ هزار تومنو اندي
 كيس فرابزرگ  ۱ عدد  يه چيزی تو همون مايه ها
 موشواره مادون كوچولو  ۱ عدد  فراتر از حد تصور
 باند اكو چنگال  ۲ عدد به همراه آمپلی فاير  يك مليون ۱۰ تا وجه رايج
كيبورد معمولي ۱ عدد مفت
 تجهيزات  به ميزان لازم  هر چی دلتون خواست بدين
 يك عدد صفحه موشواره با عكس تام و جری هديه فروشگاه ... رايانه به خريدار
 جمع كل -------------------------------> يك دستگاه پيكان صفر كيلومتر مدل ۱۳۶۰

خودتون ديگه بفهمين بقيش چي ميشه خدا رفتگان شما روهم بيامرزه ؛ اكبر آقا خطاب به قطي و قمي : عمو جون اينا رو بذارين تو گاري در مغازه مثل اينكه بابا بايد اتلشو بده فروشنده معاملس ديگه بردارين بريم ؛

جون مايی اگه ميرين طوومار نظرم بدين ؛

يا حق ؛

 
 

گربه قرمز : ۱٢:٤٩ ‎ب.ظ

 

یکشنبه ۱٩ امرداد ،۱۳۸٢

 

بازگشت همه بسوی اوست

 

بعد از يه هفته اومدم دوباره سرتونه درد بيارم ،  تو اين يه هفته داشتم روحيه از دست رفتمو پس ميگرفتم آخه ميدونين كه نتايج كنكورو اعلام كردنو من هم شاغل شدم به شغل شريف پشت كنكوری مانده شدن ، به قول بهزاد تو شب هفتم قراره برم فرودگاه دون بپاشم هواپيماها بشينن ، چه كنيم به نقل از قوزميت چيز بيرحم تقدير ما را از اوج به اينجا پشت كامپيوتر بخش مديريت يادداشتها انداخت تا بگم كه :

  ما اومديم ، لطفاً دست به رايانه های خود نزنيد اشكال از سرچ مايكروسافت است به زودی از اين وبلاگ خارج ميشويد ، كافيست علامت ضربدر كنج سمت راست اكسپلورر خود را كليك كنيد ، با تشكر صميمانه روابط عمومی وبلاگ گربه قرمز ؛

اگه تو اين يه هفته داشتين حال ميكردين كه من نمينويسم و بشكن ميزدين اومدم بگم كه بشينين سر جاتون كه گربه قرمز اومده كولاك ، حالا بعد اينهمه كشكيات كه گفتم بگم كه شماره جديد دوهفته نامه قوزميت هم منتشر تو وبلاگشه بخونين ، ضمنآ اين آق بابك ما هم كه با شروع دوباره وبلاگ نويسی تحولی عظيم در صنعت وبلاگ نويسی و دوروبرش به راه انداخته ، خلاصه اينكه ميخوام با كمك شما يه رونقی به اين وبلاگ در تانكر بدم كه پيت براش كمه ، در آخر سلامتی همتونو آرزو ميكنم ؛

يا حق

 
 

گربه قرمز : ۱٠:٤٤ ‎ب.ظ

 

یکشنبه ۱٢ امرداد ،۱۳۸٢

 

مشغوليت

 

از صد سال پيش كه شروع به نوشتن كردم بلد نبودم مقدمه بنويسم هميشه هم به خاطر همين كم ميارم ، برا همين نوشته هام هيچ ارزش ادبی و هنری نداره حالا هم نميخوام مقدمه بنويسم گرچه ناخواسته نوشتم ؛

تو اين دو سه روزه خيلی پيشرفت كردم و اينترنت اكسپلوررم نيم شماره اومده بالا تر و خيلی دارم كيف ميكنم ، همه ميرن كامپيوترشونو مدل بالا ميكنن من هنوز در اكسپلورر مانده ام ، ضمنآ برنامه netscape6 رو هم نصب كردم ولی اون يكی خيلی بهتره ، خلاصه يه كار خيلی خوب هم انجام دادم و اكثر امكاناتی كه تو صفحه بود رو برداشتم و حجم وبلاگ رو ۱۵ كيلو بايت كاهش كردم كه شما ديگه بهونه ای برا نظر ندادن نداشته باشيد گرچه هنوزم اندكی دير وا ميشه و يه موضوع ديگه رو هم در پاراگراف بعدی بهتون ميگم ؛                   

 يكی از دوستان ميگفت از وقتی ymsgr من درست شده همش on لاينه ، بايد خدمت همگيتون عرض كنم كه در اين دوره زمونه آسمونخراشی كه ديگه كسی تو خونش موش نداره كه به گربه نياز داشته باشه و در عصری كه سگ كلاسش بالاتر گربه اومده و ديگه نه كسی گربه بيرون مياره و نه خود گربه ها جرئت ميكنن بيرون بيان بنابراين بنده به همراه گربه های محل مجبوريم تفريحات سالم انجام بديم : يا همديگه رو پنجولمالی كنيم ، يا يه دست فوتبال بزنيم يا اينكه وبلاگ رو آپديت كنيم و چون مطلبی نداريم با رفقای اينترنتی صحبت برقی بكنيم اينم ميشه كار ما ؛

ميبينم كه هيچ كی به طوومار سر نزده ، خب سر بزنين مطمئن باشيد سرتون درد نميگيره ؛

ضمنآ يکی از دوستان بهم گفت ۳۰ و ۳۱ مرداد کنسرت امير تاجيک  هستش تو سالن ميلاد اگه تونستين برين ؛

فعلآ يا حق ؛

 

 
 

گربه قرمز : ۱۱:٠٠ ‎ب.ظ

 

چهارشنبه ۸ امرداد ،۱۳۸٢

 

ما جراهاي قليدون 2

 

درودي به گرمي يك استكان چاي
اول از همه يه چيز بگم كه من حدود ۷۸ ساله دارم اين ymsgr رو رفع اشكال ميكنم ولي آخرشم من رو آن line نشون نميده ، دوم از همه ميخوام به طوومار هم يه سر بزنيد و سوم از همه :

ماجراهاي قليدون ۲


قلي خان ما اونروز خسته و كوفته شده از كار شاق و پردردسر نشستن پشت ميز اداره مبارزه با انقراض نسل سوسك ها به خونه كه برگشت در نزد و با كليد در رو باز كرد ( چه قدر جالب ) و رفت تو قصي خانوم با يه سلام و احوال پرسي استكان چاي رو جلوي قلي گذاشتو نشست صحبت كردن راجع به انتخاب جديدش صحبت كنه بله قصي خانوم بالاخره بعد از يك ماهي كه از خريد ماهواره ميگذشت به همراه اكرم خانوم مد مورد علاقه خود رو از شبكه Ftv پسنديدن كرده بود و آنروز كلي راجع به كم خرج بودن اون لباس براي قلي جون توضيح داد ، البته شما كه ميدونيد اكثر لباسهايي كه در Ftv نشون ميده كم خرجن مخصوصآ ... مدلاش كه ديگه هيچي ، بگذريم ، در آن سوي اتاق اتفاقاتي در حال وقوع شدن بود بله قطي و قمي با خود ميگفتند - پيشنهاد خريد رو ما داديم اونا دارن استفادشو ميبرن اين شبكه هاي فارسي هم كه دم به دقيقه ميپره تيرتپرتورتوره ( البته حالا نه ) - و بالاخره به اين نتيجه رسيدند كه ماهواره به درد اونا رو دوا نميكنه و بايد پيشرفته تر بشن پس دو نفري به اتفاق خودشون در يك آن گفتن : يافتن نموديم آنچه بايست يافتيدن را ( چه شاعرانه) و پيشنهاد خريد رايانه رو به آق قلي دادن و براي اينكه مورد مقبول تر واقع بيفته مجهز بودن قصابي اكبر آقا به رايانه رو هم چاشني كار كردن و بالاخره تصميم به اجراي هر دو نقشه شد ، حالا آق قلي به جاي خوردن چايي بايد تفكري براي زدن مخ رئيس ميكرد تا حقوقشو زودتر بگيره و ... ( اين داستان ادامه دارد )
خواننده : ديگه آخر در پيتايي ؟!
؟؟؟حالا يه سؤال چرا به كامپيوتر بايد بگيم رايانه و اصآ معني رايانه چيه ، هان ؟‌ ( شد دوتا )
و بالاخره YMSGR مان درست شد اشكال از Profile بود ؛
يا حق
 
 

گربه قرمز : ۱٢:۱٥ ‎ب.ظ

 

دوشنبه ٦ امرداد ،۱۳۸٢

 

سفرنامه طنم +3

 

درودي به شيريني تصور يك دنياي خوب
من بازم اومدم ( خواننده : اين يارو هم خيال ميكنه به خاطر نوشته هاش ميام ، نميدونه ميخوايم فقط ترانه گوش كنيم ) به نظر من ديگه تو نظر سنجي شركت نكنيد چون بي خيالش شدم ولي ميريم كه داشته باشيم ادامه سفرنومه رو :
جمعه 20ام تير بود ، و من نه ناي رفتن داشتنم نه تاب ماندن ( چي گفتم ، مثل اينكه قات زدم )
راجع به صبح ديگه حرف نميزنم ، ساعت 5/2 بود كه زدم بيرون و رفتن به حوزه امتحان دانشگاه آزاد را آغاز نمودم ، دانشكده حقوقي واحد تهران جنوب ، حول و دور و بر 3 رسيديم اونجا و ديديم جوانان اين مرز و بوم خسته و درمانده پشت درهاي بسته نشست نموده اند در به همراه وزش ملايم نسيم چايي مينوشند ( تاريخ امتحانو كه نگاه كردم ديدم نوشته 20 تير يادم اومد تابستونه پس با عرض معذرت ) در آن گرماي شديد ولو شده اند تازه بعدشم ميخواستن 4 ساعت امتحان بدن اينجوري ديگه خيليا قبول ميشن ، شما قضاوت كنيد نوشته يه ربع قبل بازي ( امتحون ) درب هاي ورودي بسته ميشه ولي برا ما كه ده دقيقه قبل امتحون تازه دربها وا شد ( بعدش ميگن مشتها براي چه به هوا بلند ميشود ) ولش كن رفتيم تو حوزه در كل اين دانشكده يه دونه صندلي دست چپ پيدا نميشد بعد تو فرم ثبت نام مينويسن داوطلب دست چپ هستي باش به ما چه ( يه چيزي تو اين مايه ها ) من كه صندلي را 90 درجه چرخوندم و به راحتي شروع به جواب دادن كردم عموميا تا محدودي خوب بود ولي متخصصيا رو كه نگو ، اول شيمي رو زديم بعد فيزيك سر رياضي ديگه نفهميدم چي شد ، چشامو كه وا كردم ديدم دارم برگه رو تحويل مراقب ميدم ، ولي نميدونم چرا قدش خيلي ازمن بلند تر شده بود ، اومدم بيرون و بيسكوييت را نوش جان نموديم فقط همين يه چيزشون با كلاس بود ، خلاصه به منزل خود را رسانيدن همان و ولو شدن روي زمين همان چشم كه وا كردم ديدم فردا شده ؛
چقدر اين سفرنامه جالب بود ، يه چيزي تو مايه هاي ناصر خسرو و اينا بود !!!

& يه سري هم به طوومار بزنين يه خونه جديد اشغال كردم ، از بيكاريه ديگه ؛
يا حق

 
 

گربه قرمز : ۱:۳۳ ‎ق.ظ

 

 
گربه قرمز



نویسندگان
گربه قرمز


آرشیو وبلاگ
خرداد ۸۳
اردیبهشت ۸۳
اسفند ۸٢
دی ۸٢
آذر ۸٢
آبان ۸٢
مهر ۸٢
شهریور ۸٢
امرداد ۸٢
تیر ۸٢
خرداد ۸٢

لینک دوستان
  وبلاگ فارسی
قالب وبلاگ
اخبار جهان
اخبار فاوا
تالارهاي گفتگو
خرید اینترنتی

خروجی وبلاگ
feed

پشتيباني
وبلاگ فارسی

 
[ منزل | قديما | تماس ]